پرش به محتوای اصلی

جزییات خبر

تأثیر استرس مشکلات کاری بر روی شما (قسمت اول)

تأثیر استرس مشکلات کاری بر روی شما (قسمت اول)
(شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۳) ۰۸:۱۵

اگر شما یک مدیر یا کارمند متخصص هستید، باید به شکلی خلاقانه، بیاندیشید، تصمیم‌ گیری کنید و عملکرد خود و دیگران را، مدیریت نمایید.

هر دروندادی می ‌تواند در راستای این رفتارها باشد، هر فرصتی شما را به سوی آنها کشانده و هر بحرانی شما را به آنها نیازمند می‌ کند. وقتی شما تصمیمات و تفکرات مناسب و یا مدیریت درستی در قبال عملکرد خود نداشته باشید، باید هزینه آن را هم بپردازید یعنی مجبور می‌شوید برای رتق و فتق امور تا ۳ صبح بیدار بمانید.
میزان و حجم انتخاب ‌های یک مدیر در یک روز می‌ تواند خیلی زیاد باشد. مدیران ارشد و میانی مجبور هستند روزانه صدها تصمیم گوناگون بگیرند. برخی از آنها واقعاً مشکلات بزرگی هستند مانند کاهش ۲۰ درصدی تعداد کارکنان، مواجهه با یک مشتری که قرارداد بزرگی را فسخ کرده است و نیز مسئله ممیزی مالیاتی هفته‌ آتی. واقعاً شما متعجب ‌شده و می اندیشید که این افراد اصلاً چگونه می‌ توانند بخوابند!
● چه چیزی ما را هوشیار می‌کند؟
شما نمی‌ توانید شرایط چالش‌برانگیز در کار و زندگی را حذف کنید. بلکه تنها می ‌توانید، نحوه‌ پرداختن به آنها و نیز نحوه تحمل استرس ناشی از آنها را تدبیر کنید. میان استرس و فشار کاری تفاوت وجود دارد. فشار کار، میزان انرژی ای است که شما برای پرداختن به کاری صرف می‌ کنید. لذا ممکن است شما تحت فشار کاری باشید اما درست پنج دقیقه پس از آن به خواب بروید. اما استرس (معمولاً آنچه که مردم در طول شب تجربه می ‌کنند) تضادی درونی است که باعث می‌ شود شما به تعهدتان حتی نسبت به خود عمل نکنید. این نوع استرس زمانی رخ می ‌دهد که:
▪ شما موضوع مورد نظر خود را، به طور کامل در ذهن خود حفظ کرده ‌اید بدون اینکه کار خاصی درباره‌ آن صورت دهید؛
▪ تصمیمی نگرفته ‌اید و بر آنچه که می ‌خواهید در قبال جایگاهتان رخ دهد، تمرکز کرده‌ اید؛
▪ اقدامات فیزیکی بعدی را در نظر نگرفته اید ؛
▪ نمی ‌توانید اقدامات خود و نتایج احتمالی آن را، به یاد آورید.
● آن را از ذهن خود به بیرون برانید
اگر موضوعی را تنها در ذهن خود داشته باشید، در واقع آن را به حافظه‌ موقت خود سپرده‌ اید که دارای ظرفیت پایینی برای حفظ و بازیابی است و هیچ ارتباطی با فعالیت ‌های گذشته یا آتی شما ندارد. (برای مثال شما از شش سال پیش به خود گفته‌ اید که گاراژ منزلتان را تمیز کنید و از آن روز به بعد، بخشی از ذهنتان فکر می‌ کند که شما هر روز این کار را می‌ کنید!) وقتی حافظه‌ موقت شما، مطالبی فراتر از ظرفیتش را در خود دارد، دچار استرس و نوعی احساس شکست درونی می ‌شود زیرا در هر مرتبه تنها می‌ تواند یک کار را انجام دهد. حافظه‌ موقت، تنها به آن چیزی فکر می ‌کند که قرار است اکنون انجام شود. اگر این تعداد به دو یا سه موضوع افزایش یابد، مشکل خیلی مهمی پیش نمی‌ آید. اما اکثر افراد در آن واحد بخواهند به صدها و حتی هزاران موضوع بیاندیشند، این امر آنها را دچار تضادهای درونی می‌ کند.
● بازی را تعریف کرده و درباره‌ حرکت بعدی تصمیم بگیرید
حتی اگر موضوعی که شما را رنج می ‌دهد، مکتوب کردید، هنوز هم آنچه را که حقیقتاً می خواهید درباره‌ آن انجام دهید، شناسایی نکرده ‌اید. شما عملاً هیچ راه‌ حلی را مشخص نکرده‌ اید. مثلاً، اگر دریافته‌ اید که یک فرد کلیدی در سازمان شما در حال ترک آنجا است، احتمالاً فقط نوشتن جمله «یک نفر در حال ترک سازمان است» کمکی به آرامش شما نخواهد کرد. شما باید مشخص کنید که قصد چه کاری را دارید . مانند «بازگرداندن آن فرد» یا «یافتن جایگزینی برای او.» بدین ترتیب، شما شکافی را یافته ‌اید که باید آن را پر کنید.
البته، این هم هنوز برای آرامش مغزتان کافی نیست. همچنان باید اقدام فیزیکی بعدی برای پایان دادن به یک مشکل را نیز مشخص کنید. اولین اتفاقی که ممکن است پس از یافتن جایگزین این فرد رخ دهد، چیست؟ آیا می‌خواهید یک ایمیل بفرستید؟ آیا می‌ خواهید با شریک کاری خود صحبت کنید؟ آیا می‌ خواهید با یک بنگاه کاریابی تماس بگیرید؟ و یا منتظرید که فرد دیگری این کار را برایتان انجام دهد؟(ادامه مطلب در شماره آینده ماوی)
ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید